تبليغاتX

آموزش زبان انگليسي داستان هاي كوتاه انگليسي جوك و اس ام اس فارسي و انگليسي

آموزش زبان انگليسي جوکsms داستان انگليسي
داستان كوتاه انگليسي ، آموزش زبان انگليسي ، داستان هاي فارسي ، اس ام اس انگليسي و فارسي، sms

We know about animals that became extinct millions of years ago because scientists have found their fossils. A fossil is an animal's skeleton preserved in rock. This happens when its body becomes covered in mud. The mud gradually buries the skeleton and turns into rock around it.

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/07/30ساعت   توسط rrp  | 

... شب، بلندی های کوه را تماماً در برگرفته بود  و مرد هیچ چیز را نمی دید. همه چیز سیاه بود  و ابر روی  ماه و ستاره ها را پوشانده بود. همانطور که از کوه بالا می رفت، چند قدم مانده به قله کوه، پایش لیز خورد و در حالی که به سرعت سقوط می کرد، از کوه پرت شد. ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/07/29ساعت   توسط rrp  | 

 

"When you love somebody, your eyelashes go up and down and little stars come out of you."

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/07/28ساعت   توسط rrp  | 

امروز سالروز در گذشت مخترع sms است. براي شادي روحش 3 تا اس ام اس بلند بفرست!

نمي دونم کي اون روز مياد که
.
.
.
.
تو بفهمي اين پايين هيچ خبري نيست!

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/07/27ساعت   توسط rrp  | 

Amphibians are cold-blooded animals that can live either in the water or on land. Even when they live on land, they must never be far from water. Their eggs need moisture. Their larvae, called TADPOLES, swim in pools and streams until they change into adult amphibians. The adults can live on land. They usually have to stay in damp places, however, so that they do not dry up.

....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/07/26ساعت   توسط rrp  | 

If reward is the goal of religion, if patriotism serves self-interest, and if education is pursued for advancement, then I would prefer to be a nonbeliever, a non-patriot, and a humbly ignorant man.

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/07/25ساعت   توسط rrp  | 


Table vegatable سبزی خوردن
 
Sweet fennel مرزه
 
Sweet basil ریحان

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/07/24ساعت   توسط rrp  | 

Mr Robinson never went to a dentist, because he was afraid:'

but then his teeth began hurting a lot, and he went to a dentist. The dentist did a lot of work in his mouth for a long time. On the last day Mr Robinson said to him, 'How much is all this work going to cost?' The dentist said, 'Twenty-five pounds,' but he did not ask him for the money.

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/07/23ساعت   توسط rrp  | 

 

يك آهنگ زيبا از كريس دي برگ (با ترجمه‌‌ي فارسي) براي كساني كه دوست دارند انگليسي را راحت و سريع‌تر ياد بگيرند

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/07/21ساعت   توسط rrp  | 

Like a pillar of light Man stood amidst the ruins of Babylon,nineveh,palmyra and pompeii, and as he stood

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/07/17ساعت   توسط rrp  | 

The apes are man's closest relations. Apes can be distinguished from monkeys because they have long arms and no tail. The Barbary ape of Gibraltar is really a monkey with a very small tail. Apes can stand upright but usually walk about on all fours.

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/07/16ساعت   توسط rrp  | 

 

What goes up and down but doesn’t move?

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/07/15ساعت   توسط rrp  | 

دانشمندان دریافته اند که جهان در۱۵ میلیارد سال قبل براثر انفجار یک ماده با جرمی بسیار زیاد معادل آنچه در هستی وجود دارد، بوجود آمده است. در این فضای بیکران میلیاردها کهکشان، منظومه، ستاره، سحابی (توده های عظیم گاز)، سیاه چالهای فضایی و ....

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/07/15ساعت   توسط rrp  | 

روزی یک مرد ثروتمند، پسر کوجکش را به ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/07/14ساعت   توسط rrp  | 

irrational غیر منطقی
irrigation شستشو دادن
irritation تحریک

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/07/13ساعت   توسط rrp  | 

I asked god to take away my habit
God said no it is not for me to take away,but for you to give it up

از خدا خواستم عادت های زشت را ترکم بدهد.

خدافرمود:خودت باید آن ها را رها کنی.

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/07/12ساعت   توسط rrp  | 

My mom only had one eye.  I hated her... she was such an embarrassment.

مادر من فقط یك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/07/10ساعت   توسط rrp  | 

دختر جواني از مكزيك براي يك مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد. پس از دو ماه، نامه اي از نامزد مكزيكي خود دريافت مي كند به اين مضمون:

لوراي عزيز، متأسفانه ديگر نمي توانم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم و بايد بگويم كه دراين مدت ده بار به توخيانت كرده ام !!!

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/07/09ساعت   توسط rrp  | 

و چقدر سخت است , که این عزیزترین عید را بدون آن عزیزترین غایب از نظر بگذرانیم…

می تونی چشماتو ببندی و منو تو ذهنت تصور کنی؟
...تونستی؟...
به شما تبریک می گم! شما ماه رو دیدید! عید سعید فطر مبارک!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/07/08ساعت   توسط rrp  | 

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ 

به نام خداوند بخشنده‌ي مهربان‏

In the name of Allah the merciful and the compassionate


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/07/08ساعت   توسط rrp  | 

گر نیایی تا قیامت انتظارت می کشم
 منت عشق از نگاه پر شرابت می کشم
 ناز چندین ساله ی چشم خمارت می کشم
 تا نفس باقیست اینجا انتظارت می کشم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/07/07ساعت   توسط rrp  | 

Some friends forget
Some move away
Some keep silent
Some just change
But I’m not 1 of them.
I’m here just 4 two moments
now & 4ever

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/07/05ساعت   توسط rrp  | 

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ

به نام خداوند بخشنده‌ي مهربان‏

In the name of Allah the merciful and the compassionate


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/07/05ساعت   توسط rrp  | 

Mrs Harris lives in a small village. Her husband is dead, but she has one son. He is twenty-one, and his name is Geoff. He worked in the shop in the village and lived with his mother, but then he got work in a town and went and lived there. Its name was Greensea.

يك داستان ساده البته با ترجمه براي كساني كه دوست دارند انگليسي را راحت تر ياد بگيرند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/07/04ساعت   توسط rrp  | 

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ 

به نام خداوند بخشنده‌ي مهربان

In the name of Allah the merciful and the compassionate


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/07/04ساعت   توسط rrp  | 

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ 

به نام خداوند بخشنده‌ي مهربان‏

In the name of Allah the merciful and the compassionate


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/07/03ساعت   توسط rrp  | 

زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکوئیت نیز خرید و بر روی یک صندلی نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.

مردی در کنارش نشسته بود ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/07/03ساعت   توسط rrp  | 

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ 

به نام خداوند بخشنده‌ي مهربان‏

In the name of Allah the merciful and the compassionate


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/07/03ساعت   توسط rrp  | 

شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی.
پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد تا شاید سرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد.در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش ، نداشته‌هاش رو از خدا طلب می‌کرد، انگاری با چشم‌هاش آرزو می‌کرد.

خانمی که ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/07/02ساعت   توسط rrp  | 

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ 

به نام خداوند بخشنده‌ي مهربان

In the name of Allah the merciful and the compassionate

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/07/01ساعت   توسط rrp  | 

comence شروع کردن
comerce تجارت
commend ستودن
command فرمان دادن

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/07/01ساعت   توسط rrp  | 

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ 

به نام خداوند بخشنده‌ي مهربان

In the name of Allah the merciful and the compassionate


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/07/01ساعت   توسط rrp  |