متن هاي دو زبانه فارسي و انگليسي - متن هاي فارسي با ترجمه انگليسي
شهر را خالی از تو می بینم. چراغهای روشن شبهای کودکی ام، خاموشند و اندکی کوچه های بن بست می بینم و شهر را خالی از تو می بینم. یادم می آید همه فکر کردنهای یواشکی، پای حوضچه حیاط خانه و ناگهان سررسیدن تو و چراغهای کوچه که همه روشن بودند. شبها، تو که خسته بودی، من با همه وجودی پر از بازیهای تنهایی. شبها، تو که خسته بودی، بن بست کوچه هم روشن بود. حالا، کمی که بزرگ شده ام، شهر را خالی از تو می بینم. آخر کسی نیست به من بگوید چرا من اینجا بی تو هستم. و تو خیلی آن طرف شهر لحظه به لحظه کوچه های خاموش را می شماری تا من سر برسم.
دیگر پای حوضچه، یواشکی نمی شود بازی کرد.
I see the city empty of you. The bright lights of my childhood nights are off and I see a few dead end allies and I see the city empty of you. I remember all secretly thinking, corner of house and suddenly you, arriving, unexpectedly and the lights of alley all turned on. Nights when you were tired, dead end line was on. Now grown up a little, I see the city empty of you. There's nobody to tell me the reason of being without you. And you really far from here count the moments of darkness of allies until my unexpectedly arriving.
It's not possible to play corner of house secretly.
منبع: sababoy.blogfa
فرهنگ و رسوم مردم آمریکا = ارسال کارت تبریک
عجیب ترین و جالب ترین معادله های جهان = نخونی از دستت رفته
یک مطلب فوق العاده جالب - حتما بخونید
داستان زیبای یک خانم بلوند و وکیل
قشنگت ترین دختری که تا الان دیدم
آلیا صبور (دختر ایرانی) جوانترین استاد دانشگاه جهان + عکس